قلم شکسته

تا در شکست، سینه شکست و قلم شکست

به نام خالق اشک

قلم شکسته

تا در شکست، سینه شکست و قلم شکست

سه شنبه, ۲۴ مهر ۱۳۹۷، ۰۹:۴۱ ق.ظ

قلم شکسته

حنیف منتظرقائم

درباره سايت

about
متاسفانه امکان درج خودکار کادر جستجو یا جعبه دنبال کنندگان در این قالب وجود ندارد، لطفا برای درج از حالت دستی استفاده نمایید.

توضیحات

إِنِّی وَجَّهْتُ وَجْهِیَ لِلَّذِی فَطَرَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ حَنِیفًا

دنبال کنندگان ۳ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید

اطلاعات سايت

client
client
client
client
client
client
client
client
client
client
client
client

تصاویر برگزیده

عنوان عکس

توضيحات مختصر درباره عکس

عنوان عکس

توضيحات مختصر درباره عکس

عنوان عکس

توضيحات مختصر درباره عکس

عنوان عکس

توضيحات مختصر درباره عکس

عنوان عکس

توضيحات مختصر درباره عکس

عنوان عکس

توضيحات مختصر درباره عکس

عنوان عکس

توضيحات مختصر درباره عکس

عنوان عکس

توضيحات مختصر درباره عکس

آیینه تو...

بسم الله

صبر ِعلیّ مرتضی گنجینه تو
یک چادر خاکی غم  دیرینه تو

محرم نبودم مرهم زخم تو باشم
داغی شدم آقا به روی سینه تو

آیینه قلب تو را حتی شکستم؛
دشت نگاهم پر شد از آیینه تو

بد بوده ام اما تو دستم را گرفتی؛
جانم فدای سینه بی کینه تو

هر هفته حسرت میخورم یک بار دیگر؛
جا مانده ام آقا من از آدینه تو

ح.م

نقاشی دل

بسم الله

اللهم عجل لولیک الفرج....

قلمی دست دلم بود و دلم  آه کشید
ناز او را که خریدیم، به اکراه، کشید

وعده دادی که به نقاشی او جان بخشی
قول دادی و دلم عاقبت آنگاه کشید

خواست آزاد شود از همه جا و همه کس
بی امان جلوه ای از چهره ی دلخواه کشید

غرق، در حسرت یعقوبی صدساله خود
یوسفی را که برون آمده از چاه کشید

آسمان را به زمین با قلمش داد گره
ماه ِ کامل شده ای را وسط راه کشید

ودلم خواست که روشن بشود دنیایش
پس دو خورشید  به جای نگه ماه کشید

هر چه او خواست خودش فاصله را کم بکند
یا که آن راهِ پر از فاصله، کوتاه کشید؛

ولی انگار محقق نشد آن وعده، هنوز
کار دل باز به یک غصه جانکاه کشید

محو شیرینی لیلا، دل مجنون شده ام
چون اویس به قرن آمده صد آه کشید

ح.م

نمی دانستیم

بسم الله


مسمطی بر گرفته از شعر زیبای صابر خراسانی

 

گاه با ما نظری بود نمی دانستیم/ در دعایت اثری بود نمی دانستیم

گریه راز دگری بود نمی دانستیم/ عاشقی دردسری بود نمی دانستیم

حاصلش خون جگری بود نمی دانستیم

 

ما خدایی شده از اشک و گل مازادیم/ ما رها گشته گیسوی رها در بادیم

گرچه گفتیم که از هر دو جهان آزادیم/ پرگرفتیم و ولی باز به دام افتادیم

شرط ، بی بال و پری بود نمیدانستیم

 

آسمان حبّ قمر داشت ولی ما از تو/ دور گشتیم،ضرر داشت، ولی ما از تو

فاصله از تو، خطر داشت ولی ما از تو/ آسمان از تو خبر داشت ولی ما از تو

سهممان بی خبری بود نمی دانستیم

 

عطر یاس تو به گلخانه ما شاهد بود/ بال صد پاره ی پروانه ما شاهد بود

هق هق هر شب این شانه ما شاهد بود/ آب و جاروی در خانه ما شاهد بود

از تو بر ما گذری بود نمی دانستیم

 

چشم بد دور، نگاهی نگرانم کرده/ صورت روشن ماه ی نگرانم کرده

تو که خود خوب گواهی، نگرانم کرده/ اینهمه چشم به راهی نگرانم کرده

عاشقی دردسری بود نمیدانستیم

 

ح.م

 

 

رکاب نقره کوب

بسم الله


برای یار غائب از نظر، در آستانه ورود به ماه رحمت


نقره کوب است رکاب تن مهتابی ماه
چشم شهلای تو فیروزه ی دلها گردد

از "الف" گفتی و "یا" هم  به شما وابسته است
تا که دستخط تو آموزه ی دل ها گردد

به سفر رفته ای و شوق رسیدن به شما؛
باعث نیت ده روزه ی دل ها گردد

تشنه ی بوسه ولی لب به لب ایم از عشقت
پر ز اشک غم تو، کوزه ی دل ها گردد

خوردن حسرت آن سیب نگاهت ای جان!
نکند مبطل این روزه ی دل ها گردد

ح.م

فرماندهیِ کل قوایی به قلب ما

 

بسم الله...

بداهه هایی که مشکلات وزنی اش حاصل حال خراب شاعر است.

 

 

چشمی دوباره سوخته از حجم ِدودها
آقا سلام!...به کوری چشم حسود ها

یک پاسخی بده آقا که حظ کنیم
بیهوده نیست عرض سلام و درود ها

الساعه!..العجل! ای صاحب الزمان!
ذکر مدام ما شده حین سجود ها

یا ایها العزیز !... جان رقیه شتاب کن
دشمن شکسته حرمت کل  قیود ها

حالا برای عمه تان نقشه میکشند
آقا!..حرم!...دوباره هجمه  بی وجود ها

دیگر مجال شعر و غزل نیست جان تو
چشم انتظار تو ست چشم تمام شهود ها

فرماندهیِ کل قوایی به قلب ما
فرمان بده، سر می نهند تمام جنود ها

ح.م

 

داغ بر داغ و  دلم قطره ای نم می خواهد
دلبرم قلب مرا خانه ی غم میخواهد
مثل یک طفل یتیمی که پریشان شده است
قلب من گوشه ای از صحن حرم می خواهد
دست من نیست که دلشوره گرفتم اینجا
حرم عمه ی سادات دلم می خواهد
چند وقتی ست از آن نیزه که بر قلب حسین؛
آن حرامی زده، من کل تنم میخواهد 
آه...نزدیک شدن به قبر زینب(س)؟..هیهات!
این که در حد تو نیست، جنّم می خواهد
ح.م

یا علی مددی...


تفسیر نمی کنم...

 

بسم الله


وقتی که سال دوری و هجران جدید شد

جانم رسید بر لب  و دردم شدید شد

از بس که زل زده ام بر مسیر آمدنت

حتی نگاه جاده در نظرم ناپدید شد

تفسیر نمی کنم اما دلم به خود لرزید

وقتی که انگشتری ِ شمس ِ آقا، حدید شد

خوشا که جمعه  اول ، روز دیدنت باشد

بیا که منتظران را شب هجران مدید شد

 

(اولین جمعه 89)

 ح.م

رد پای غم

 

بسم الله

بی تو بغضی به میان سینه ها جا مانده

درد ، باری ست که بر گرده ی دلها مانده

از سر مرحمت و لطف بخوان در این شب

چند بیتـــی ز غــــزل های  دل وا مانده

فرهاد زمانیم و جدا از نگه شیـــریـــــنـت

دل ِ مجنون شده ، در حسرت لیلا مانده

یک بار گذر کرده ای از دشت نگاه مجنون

ردّ پای غم تـــو ، بر دل صــحــــــــرا مانده

کی وزی باد موافق! ز سر لطـــف به ما؟

کَشتی حاجـــــت ما بر لـــب دریا مانده

دو قدم مانده که شب را به تمسخر گیریم

دو قدم؟..نه!....نگهی تا خود مولا مانده

عاقبت می رسد آن روز که رویت بینم؟

تو و این دست پر از عجز و تمنا مانده

درد هایم همه از جنس غریبی شده اند

تو خودت دانی و این عاشق تنها مانده

(2/11/88)

ح.م

بهونه

 

بسم الله

بازم برای دیدنت دلم بهونه گیر شده

دلی که از روز ازل به دام تو اسیر شده

کبوتر دلم آقا،پر می زنه تا جمکران

آقا دیگه خسته شدم از نگاهای دیگران

خسته شدم بس که آقا، فکر میکنن که عاشقم

التماس دعا دارن!!! فکر میکنن که لایقم

میگن که خوش به حالت، تو این سن جوونی...

تو راه مهدی(عج) موندی!! یار امام زمونی!!

میگن که تو درس عشق نمره من عالیه!!!!!!

نگاه من ولیکن به این دست خالیه...

آقا دیگه بَسَّمه!! مُردم از این خجالت

چشمای خیسم آقا به این داره دلالت...

که گر گرفته جونم از آتش فراقت

چشام همیشه خیسه ز شوق و اشتیاقت

 (24/7/88)

ح.م

دست تنگی...

 

بسم الله


دوباره قلب زمین بهر آسمان تنگ است

خداکند که ببارد، زمانمان تنگ است

فشرده سینه من را غم جدایی ها

فضای سینه دگر بهر مرغ جان تنگ است

کجاست کوی وصالت؟کجای این غربت؟!

دلم برای رسیدن به کویتان تنگ است

برای من که بسی دور گشتم از کویت

زمان برای رسیدن به لامکان تنگ است

ای آفتاب حضورت دوای درد فراق

برای درک وجودت جهانمان تنگ است

تمام هستیمان، جانمان فدایت باد

ببخش یوسف زهرا که دستمان تنگ است

(15/8/88) 

           ح.م

شعرهای سوخته

 

شعرهای سوخته

امشب تمام شعر من در ناله هایم سوخته

یک بغض کهنه آتشی در سینه ام افروخته

شوق دیدار مَهی پنهان و غائب از نظر...

چشمان خونبار مرا بر آسمان ها دوخته

تا ابد مسحور و مجنون نگاه مهدی(عج) ام

راه و رسم عاشقی را او به من آموخته

 

88/8/1

                                                       ح.م

امام حسين (ع)

مَاذَا وَجَدَ مَنْ فَقَدَكَ وَ مَا الّذِى فَقَدَ مَنْ وَجَدَكَ؟

پروردگارا! آن كه تو را نيافت، چه يافت و آن كه تو را يافت، چه از دست داد؟

امام علی (ع)

اِعْجابُ الْمَرْءِ بِنَفْسِهِ دَلیلٌ عَلى ضَعْفِ عَقْلِهِ

فخر کردن انسان به خودش، نشانه کم عقلى او مى باشد.

امام رضا (ع)

صَديقُ كُلِّ امْرِء عَقْلُهُ وَ عَدُوُّهُ جَهْلُهُ

دوست هر كس عقل او، و دشمنش جهل اوست.

قلم شکسته

تا در شکست، سینه شکست و قلم شکست

با ما در ارتباط باشيد

ما دوست داريم از نظرات شما در اطلاع باشيم

تماس با ما

پست الکترونیک

Hanif41999@Gmail.com

پست الکترونيک

منتظر تماس تان هستيم