قلم شکسته

تا در شکست، سینه شکست و قلم شکست

به نام خالق اشک

قلم شکسته

تا در شکست، سینه شکست و قلم شکست

سه شنبه, ۲۴ مهر ۱۳۹۷، ۰۹:۳۹ ق.ظ

قلم شکسته

حنیف منتظرقائم

درباره سايت

about
متاسفانه امکان درج خودکار کادر جستجو یا جعبه دنبال کنندگان در این قالب وجود ندارد، لطفا برای درج از حالت دستی استفاده نمایید.

توضیحات

إِنِّی وَجَّهْتُ وَجْهِیَ لِلَّذِی فَطَرَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ حَنِیفًا

دنبال کنندگان ۳ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید

اطلاعات سايت

client
client
client
client
client
client
client
client
client
client
client
client

تصاویر برگزیده

عنوان عکس

توضيحات مختصر درباره عکس

عنوان عکس

توضيحات مختصر درباره عکس

عنوان عکس

توضيحات مختصر درباره عکس

عنوان عکس

توضيحات مختصر درباره عکس

عنوان عکس

توضيحات مختصر درباره عکس

عنوان عکس

توضيحات مختصر درباره عکس

عنوان عکس

توضيحات مختصر درباره عکس

عنوان عکس

توضيحات مختصر درباره عکس

این بانو ها

بسم الله

تقدیم به دو بانوی زندگی ام
مادر مهربان و بزرگوارم
و همسر عزیزم


ماه من، چهره تابنده این بانو هاست
ماه بودن چه برازنده این بانو هاست

زندگی مستی یک جرعه نگاه است، اصلا؛
زندگی ماحصل خنده این بانو هاست

اشک آنها نسب از گریه باران دارد؛
آتش از گریه سوزنده این بانو هاست

بی خودی نیست که در همهمه غم ها هم؛
عشق هر باره پناهنده این بانو هاست

پا گذاری به تن باغ بهشت از دنیا؛
شأن هر لحظه و آینده این بانو هاست

گر که بوسیدن خاک ره یک زن جرم است؛
حکم من با دل بخشنده این بانو هاست

تا که فرماندهی کشور عشق اند این دو؛
قلبم آماده و رزمنده این بانو هاست

قل هو الله احد...قلب من از این دنیا؛
بی نیاز است که دارنده این بانو هاست
ح.م

راز سرخ

بسم الله

به مناسبت 20 فروردین ماه - سالروز شهادت سید شهیدان اهل قلم

اگر که رو به نگاهش کمی تو بنشینی

تمام واقعه ها را ندیده، می بینی

 

و شاخه شاخه، گل ِ بوسه های خود را زود؛

درست زیر همین اسم ساده می چینی

 

بسیج و سید و اهل قلم،مهندس... آه؛

شهید، میدهد اینجا چه طعم شیرینی!

 

قلم میان همین واژه، فتح خون کرده ست

که میرسی  تو به یک راز سرخ سنگینی؛

 

که روی گرده ی هفت آسمان نخواهد ماند

نمانده بهر غم سینه  راه تسکینی؛

 

به جز روایتی از سینه قلم هایی ؛

که مست می شود از نغمه های آئینی

 

به لحظه ای، به نگاهی، به قدر یک جمله؛

تو بعد خواندن این واژه ها چه تامینی

 

و واژه واژه دلت را کشیده است اینجا؛

که زنده گشته قلم با صدای آوینی

 

قدم قدم به دلت خوانده این روایت را:

تو هم ز نسل همین لاله های خونینی

 

اگر ز دست پر از خون او قلم افتاد

تو وارث غم این داغ سرخ دیرینی

 

و می رسی به ته قلب آسمان ها چون؛

تو می پری به دو بال خیال پوتینی

 

بخوان برای دل مرده ات که برخیزد

به احترام شهیدان، کمی تو یاسینی

ح.م

فتح خون- اثر شهید آوینی
بالی نمی خواهم با همین پوتین های کهنه ام می توانم به آسمان ها برسم (شهید آوینی)

کربلا در روایتی دیگر

بسم الله...

قصه ها دارد این قلم در سر
کربلا در روایتی دیگر

قصه شهر و کوچه هایی سرد
قصه داغ ِ در دل معبر

ختم قرآن ناطق است انگار؛
فاتحه خوانده اند به پیغمبر(ص)

آتش خشم و کینه آورده ست
لشگری را مقابل یک در

پشت در، مادری که تا دیروز؛
پا نمی گشته از دل بستر

بعد چندی که پا شده از جا؛
خنده آمد به صورت دختر

خنده اش ناگهان پریشان شد
با لگد وا شد عاقبت آن در


پیش چشمان آسمان می سوخت
آیه آیه به پشت در کوثر

راز در سینه اش چه سوزان است
میخ در هم نمی کند باور؛

مانده از درب خانه ای تنها؛
آتش و خون و گرد خاکستر

ردّ خون می رسد به پاهای؛
مرد تنهای فاتح خیبر

قل اعوذ من البلا...وقتی؛
بسته شد دست غیرت همسر

بر زمین می کشد خودش را ماه!
دست خود را رسانده تا دلبر

 «

: « بی حیا ها! رها کنیدش زود
یا که نفرین کنم تو را کافر؟!!

بازویش را رها نخواهم کرد
بی خودی ضربه می زند خنجر!

             *
ذوالفقار خودت مکش بیرون!
فاطمه می شود تو را یاور

ماجرای سپر که یادت هست؟!
إنّ نَفسی لک الفداء، حیدر!

فکر من را مکن علی جانم!
«
یاعلی» خوانده ام بر این پیکر

تا که چشمم به چشمشان نخورد
فاطمه قد خمیده تر، بهتر

تو چرا غصه میخوری آقا؟!
می شود نسل ظالمان ابتر

تا ابد عطر فاطمه باقیست
یاس گلخانه هر چه نیلی تر...

این کبودی چشم و دستم نه؛
بغض تو می کشد مرا آخر

تازه آغاز کربلا ها بود
نشوی جان فاطمه، مضطر

داغ تابوت و نیمه شب مانده
داغ صد باغ لاله ی پرپر 

مانده تازه که بی پسر بشویم
مانده آن داغ و غصه معجر

غربت و اشک و صبر و خون خوردن؛
زیر لب «یا علی» بگو حیدر!

کربلای من و تو اینگونه ست
کربلا در روایتی دیگر»»

ح.م

امام حسين (ع)

مَاذَا وَجَدَ مَنْ فَقَدَكَ وَ مَا الّذِى فَقَدَ مَنْ وَجَدَكَ؟

پروردگارا! آن كه تو را نيافت، چه يافت و آن كه تو را يافت، چه از دست داد؟

امام علی (ع)

اِعْجابُ الْمَرْءِ بِنَفْسِهِ دَلیلٌ عَلى ضَعْفِ عَقْلِهِ

فخر کردن انسان به خودش، نشانه کم عقلى او مى باشد.

امام رضا (ع)

صَديقُ كُلِّ امْرِء عَقْلُهُ وَ عَدُوُّهُ جَهْلُهُ

دوست هر كس عقل او، و دشمنش جهل اوست.

قلم شکسته

تا در شکست، سینه شکست و قلم شکست

با ما در ارتباط باشيد

ما دوست داريم از نظرات شما در اطلاع باشيم

تماس با ما

پست الکترونیک

Hanif41999@Gmail.com

پست الکترونيک

منتظر تماس تان هستيم