قلم شکسته

تا در شکست، سینه شکست و قلم شکست

به نام خالق اشک

قلم شکسته

تا در شکست، سینه شکست و قلم شکست

چهارشنبه, ۲۴ مرداد ۱۳۹۷، ۰۸:۰۵ ق.ظ

قلم شکسته

حنیف منتظرقائم

درباره سايت

about
متاسفانه امکان درج خودکار کادر جستجو یا جعبه دنبال کنندگان در این قالب وجود ندارد، لطفا برای درج از حالت دستی استفاده نمایید.

توضیحات

إِنِّی وَجَّهْتُ وَجْهِیَ لِلَّذِی فَطَرَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ حَنِیفًا

دنبال کنندگان ۳ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید

اطلاعات سايت

client
client
client
client
client
client
client
client
client
client
client
client

تصاویر برگزیده

عنوان عکس

توضيحات مختصر درباره عکس

عنوان عکس

توضيحات مختصر درباره عکس

عنوان عکس

توضيحات مختصر درباره عکس

عنوان عکس

توضيحات مختصر درباره عکس

عنوان عکس

توضيحات مختصر درباره عکس

عنوان عکس

توضيحات مختصر درباره عکس

عنوان عکس

توضيحات مختصر درباره عکس

عنوان عکس

توضيحات مختصر درباره عکس

راز خلقت


بسم الله

 

 

از بوی یاس اوست، جنان آفریده شد

او راز خلقت است و نهان آفریده شد

 

هم کفو نور حیدر کرار ، فاطمه(س) ست

با این حساب مثل همان آفریده شد

 

هفت آسمان چو ذره به خاک ره ش شدند

تا چادرش تکاند و جهان آفریده شد

 

از گندمی که روزی آدم نبود و نیست

از روی لطفِ فاطمه(س) ، نان آفریده شد

 

آب و گلاب و بوته یاس و دوا و درد؛

هر انچه خواست مادرمان، آفریده شد

 

بعد خدا و نام نبی(ص) ، «یاعلی(ع) » که گفت؛

حی علی الصلاه و اذان آفریده شد

 

دست کبود فاطمه(س) از خاک کربلا

مشتی گزید و شیعه از آن آفریده شد

 

قبل « نفخت فیه...» خدا خنده زد به او

تا خنده کرد فاطمه(س) ، جان آفریده شد

 

اصلا برای گفتن نام حسین ِ او

راهی به دل زدند و  دهان آفریده شد

 

لب آفریده شد، عطش و اضطراب هم؛

او گریه کرد و اشک روان آفریده شد

 

 

یک قطره اشک مادری اش، بر جهان چکید

از گریه های اوست، امان آفریده شد

 

تا مُهر شیعه گی به دل و قلب ما زنند

این زخم روی سینه عیان آفریده شد

 

ح.م


اگر زینب نبود

بسم الله


مسمطی برگرفته از شعر فوق العاده قادر طهماسبی(فرید)


 درد دلها، بی دوا می ماند اگر زینب نبود/ بغض غم در حلق ما می ماند اگر زینب نبود

آسمان بی مقتدا می ماند اگر زینب نبود/سرّ نی در نینوا می ماند اگر زینب نبود


 کربلا در کربلا می ماند اگر زینب نبود

 

 


پرده چشمان دل پر می شد از اکران رنگ/ واقعا میشد در این بحبوحه ها حیران رنگ

قلب صاف و ساده در این فتنه و بحران رنگ/چهره سرخ حقیقت بعد از آن توفان رنگ

پشت ابری از ریا می‌ماند اگر زینب نبود

 

مرجع کل ضمائر، آبروی واژگان / قبله آمال دلهای همه آزادگان

اشک جاری گشته از پهنای بحر دیدگان/چشمه فریاد مظلومیت لب‌تشنگان


 در کویر تفته جا می‌ماند اگر زینب نبود

 

آسمان از غصه اش افتاد، در چنگ سکوت/عاقبت یک لحظه ای رخ داد، در چنگ سکوت

آن طرف تر مانده تا اجساد در چنگ سکوت/زخمه زخمی‌ترین فریاد، در چنگ سکوت


  از طراز نغمه وا می‌ماند اگر زینب نبود

 

در غروب سرخ اکبر؛ استخوان اشک سرخ/در میان نطق دلبر، استخوان اشک سرخ

گشته بر دل داغ دیگر، استخوان اشک سرخ/در طلوع داغ اصغر، استخوان اشک سرخ


 در گلوی چشم‌ها می‌ماند اگر زینب نبود

 

میرسد هر لحظه بوی یاس مادر بر مشام/در کنار بوته ای دردانه ی ناز امام

اسب بابا آمده تا ساحل امن خیام/ذوالجناح دادخواهی، بی‌سوار و بی‌لگام


در بیابان‌ها رها می‌ماند اگر زینب نبود

 

واقعا با یک نگاهش شد دعاها مستجاب/نوح ِ کشتی بان دریای هجوم اضطراب

اعتقاد راسخی دارم که با این احتساب/در عبور از بستر تاریخ، سیل انقلاب


 پشت کوه فتنه‌ها می‌ماند اگر زینب نبود


ح.م

 

هجده ستاره


بسم الله


کهکشان نگاه این بانو

داغ هجده ستاره را دیده ست

 

تا رسیده ست بر سر گودال؛
نفس در شماره را دیده ست

 

جای بوسیدنی ترین حنجر

گردن پاره پاره را دیده ست

 

روی جسمی که زینت عرش است

رقص صدها سواره را دیده ست

 

روی موهای طفل دردانه ش

جای چنگ شراره را دیده ست

 

کوچه یک دانه اش حسن را کشت

کوچه های دوباره را دیده ست

 

چشم او محو چشم سقا بود

ناگهان یک اشاره را دیده ست

 

سر که چرخیده سوی یک بازار

چشم او گاهُواره را دیده ست

 

بی خودی نیست قامتش خم شد

داغ هجده ستاره را دیده ست

 

ح.م


چه کنم؟

 

بسم الله

 

گر به سوی تو بیایم حرمم را چه کنم؟

گر برِ خیمه بمانم صنمم را چه کنم؟

 

از غمت شوکه شدم، ساکتم و مبهوتم

مانده ام بعد دمم باز دمم را چه کنم؟

 

تو قسم خورده ای آب آور طفلان باشی

زیر لب باز نگو این قسمم را چه کنم!

 

کاش برخیزی و یک جمله بگویی به حسین!

پیش این بی صفتان قد خمم را چه کنم؟

 

آه...هر چند که با قوت شمشیر به پا استادم

لرزش پر تنش هر قدمم را چه کنم؟

 

بعد عمری که به دل خوانده ای ام جانِ اخا

دیر شد آمدنم، لطف کمم را چه کنم؟

 

تا به دستان علمگیر تو من بوسه زنم

ای علمدار بگو این علمم را چه کنم؟

 

بی تو دیگر دل زینب پر از دلشوره ست

کاشف الکرب بگو اوج غمم را چه کنم؟

 

بی تو پای همه تا قلب حرم وا شده است

چهره ی نیلی اهل حرمم را چه کنم؟

ح.م

 

شب است و....

بسم الله

 

از زبان بی بی زینب(س)


شب است و حریق است و آه است و من

شب است و خدا هست و ماه است و من

 

شب است و من و لشگر بچه ها

و صحرا پر از یک سپاه است و من

 

دگر خیمه ای نیست،...آواره ایم

یکی کودکت قعر چاه است و من؛

 

نمیدانم اخر چه کارش کنم؛

خدا هم به این غم گواه است و من؛

 

فقط سر به زیرم حسین جان من!

خدا هست و روی سیاه است و من

 

برای دل طفل دردانه ات؛

فقط بوته ها یک پناه است و من

 

سرت همچو خورشید بالای نی

دل شب شبیه پگاه است و من

 

نگاهت مرا می کشد عاقبت 

بیابان بیابان که راه است و من 

 

ح.م

دلشوره لیلا

 

 

 

بسم الله


روضه است

از لسان مبارک حضرت ارباب به علی اکبر(ع)

 

موقع رفتن میدان چه سریع پا شده ای

اذن دادم به تو تا غرق تمنا شده ای

 

حاصل عمر حسینی و خدا می داند؛

خون دل خورده ام آنقدر، که رعنا شده ای

 

آه...حالا که تمام جگرم بسته به توست؛

بهر قربانی این بزم، مهیا شده ای

 

قبل رفتن پسرم، پیش پدر راه برو

این دم آخری ای ماه! چه زیبا شده ای

 

پسرم این رجزت را ز که اموخته ای؟

بهترین حاصل آموزش سقا شده ای


  روزه را با عسل لعل پسر باز کنم؟

شکر لله که تو هم صاحب فتوا شده ای

 

و ان یکادی ز لبم نذر نگاهت کردم

مثل حیدر وسط معرکه آقا شده ای

 

گم شدی در وسط خیل سپاه دشمن؛

از پس بارش شمشیر تو پیدا شده ای

 

ای وای! کجا می رود این اسب؟!...بگو برگردد

جان بابا ز چه رو اینهمه تنها شده ای؟!

 

اشبه الناس به پیغمبری ای ماه منیر!

عاقبت مثل تن حضرت یحیی شده ای

 

سه علی با خودم آورده ام اما حالا؛

تو خودت یک تنه تکثیر به صد ها شده ای

 

من چگونه بدنت را ببرم بابا جان؟

دست من بسته شده، پس که مجزا شده ای

 

لخته خون ز گلویت چه توقع دارد؟

که تو شرمنده این واژه ی "بابا" شده ای

 

تشنه ی دیدن آن چشم سیاهت هستم

و تو سیراب به دست خود طه شده ای

 

اکبرم!، پیش تو، بابا ز نفس افتاده است

پسرم باعث دلشوره لیلا شده ای!

 

مرده بودم به خدا ، عمه نجاتم داده ست

عمه هم دید که چون لاله ی حمرا شده ای

 

باغبان ها و تبر ها و هرس کردن ها؛

پس عجب نیست که در بین عبا جا شده ای

 

به سیاهی همین زلف پر از خون سوگند

این دم آخری ای ماه! چه زیبا شده ای


ح.م



 

 

میا..میا...کوفه

بسم الله

 

بشکند آن قلم که امضا کرد

بغض در قلب کوفه حاشا کرد

 

بشکند دست بیعتت کوفه

خون دوباره به قلب مولا کرد

 

بشکند دست مسلم ت ارباب!

او بساط سفر مهیا کرد

 

گفته بودم "بیا" ولی افسوس؛

این "بیا" گفتنم چه غوغا کرد

 

می نویسم بدانی ای آقا!

شهر کوفه چه با دل ما کرد

 

شب و روز چنین بلادی را؛

باید از هم کمی مجزا کرد

 

صبح کوفه جواب من، "آری"

شب نصیب نگاه من، "لا" کرد

 

نامه ها تیغ و دشنه شد آقا

اف بر این خدعه ای که دنیا کرد

 

جان مسلم! میا میا کوفه!

باید از این قبیله پروا کرد

 

می دویدم میان هر کوچه؛

فکر معجر قد مرا تا کرد

 

می کند سمّ اسبشان با تو

آنچه "در" با حریر زهرا کرد

 

زخم سربسته ی مدینه چرا؛

وسط معرکه دهن وا کرد؟

 

 

چقدر قافله، " علی" دارد!!

کینه شان را دوباره احیا کرد

 

دائما فکر اصغرم آقا؛

حرمله تیغ خود مهیا کرد

 

این جماعت که ارباً اربا را

با علی اکبر تو  معنا کرد

 

فکر اکبر روان من پژمرد

قلب مجنون، دعای لیلا کرد

 

لا اقل مشک آب خود پر کن

لشگری قصد چشم سقا کرد

 

دیگر آتش گرفته چشمانم

گریه از بهر داغ فردا کرد

 

فکر زینب قرار من برده

دیده را یک "سلام" دریا کرد

 

زخم کاری قلب مسلم را

آن "علیک" شما مداوا کرد

 

می شود جسم این سفیرت را

سر در شهر کوفه پیدا کرد

 

جان مسلم! میا میا کوفه!

باید از این قبیله پروا کرد


ح.م


امام حسين (ع)

مَاذَا وَجَدَ مَنْ فَقَدَكَ وَ مَا الّذِى فَقَدَ مَنْ وَجَدَكَ؟

پروردگارا! آن كه تو را نيافت، چه يافت و آن كه تو را يافت، چه از دست داد؟

امام علی (ع)

اِعْجابُ الْمَرْءِ بِنَفْسِهِ دَلیلٌ عَلى ضَعْفِ عَقْلِهِ

فخر کردن انسان به خودش، نشانه کم عقلى او مى باشد.

امام رضا (ع)

صَديقُ كُلِّ امْرِء عَقْلُهُ وَ عَدُوُّهُ جَهْلُهُ

دوست هر كس عقل او، و دشمنش جهل اوست.

قلم شکسته

تا در شکست، سینه شکست و قلم شکست

با ما در ارتباط باشيد

ما دوست داريم از نظرات شما در اطلاع باشيم

تماس با ما

پست الکترونیک

Hanif41999@Gmail.com

پست الکترونيک

منتظر تماس تان هستيم